اگر گفته داروین درست باشد اساسا همه چیز مکانیکی کورکورانه و بدون هدف است. سیاره ما فقط یک ذره کوچک در تاریکی کیهانی بزرگ و در حال رشد است.کیهان تنها چیزی است که وجود دارد یا بوده یا خواهد بود. اساسا مکانیکی کورکورانه و بدون هدف است.کیهان تنها چیزی است که وجود دارد.از کجا میدانستند کیهان تنها چیزی است که وجود دارد؟ آیا واقعیت ما چیزی فراتر از ماده نیست؟ اگر مردم و فرهنگها عمیقا باور دارند که زندگی فراتر از بعد فیزیکی است، باور دارند که محبت، ایدهها، لذت و غم از ماده ساخته نشدهاند، اما مثل دست و پاهای ما، برای ما واقعی هستند. اگر ما به این باور داشته باشیم، آیا ما ضد علم هستیم؟یا مادهگرایی ضد علم است؟ببینیم دکتر چیریچاردز، کارشناس مادهگرایی مدرن چه میگوید؛سلام از دیدن شما خوشبختم. دکتر چیریچاردز: «مادهگرایی یک فلسفه درباره واقعیت است. این ایده است که ماده یا مواد در قوانین طبیعت واقعیت اساسی هستند. پس تنها چیزی که وجود دارد ماده کور متحرک است و هرچیز دیگری باتوجه به ماده تعریف میشود».این دیدی از واقعیت است که همیشه در فرهنگ به ما گوشزد میشود. «من دید مادی به جهان دارم، بهخاطر همین به این دید متعهد هستم که وقتی حس میکنم اراده آزاد دارم یا با اراده آزاد عمل میکنم، دارم خودم را گول میزنم».صبر کنید چی؟اراده آزادی در کار نیست!پس اگر تمام انتخابهای ما توهم هستند، پس ما چطور میتوانیم مسئول کارهای خودمان باشیم؟این مسخره است. انتخابهای ما واقعی هستند. و ما مسئول کارهای خودمان هستیم.ما اینطور متمدن میمانیم. دراصل مهمترین بخش از انسانیت غیرمادی است. عشق فقط واقعی نیست، مهمترین جنبه بشریت است، حتی بیشتر از علم!خودآگاهی و حس خودمان است که توانایی عشق ورزی را به ما میدهد.اما مادهگراها چه میگویند؟ «مفهوم خود یک توهم است! حس نفس و من متفکر سوژه و مرکز آگاهی در ذهن یک توهم است».«از دید مادهگرا چیزهایی مثل فکر با وجود و هدف شما، یک پدیده ثانویه یا یکجور یاوهگویی است».پس از دید مادهگرا تفکرات سوبژکتیو ما واقعی نیستند. اما تفکرات و باورهای ما عواقب واقعی دارند. «چیزی که همه ما شکل کاملا مستقیم و قطعی میدانیم؛ یعنی وجود خودمان در نهایت با مادهگرایی در تناقض است.استدلال من این است؛ هر دیدگاه فلسفی که بگوید شما وجود ندارید، این یعنی بهتر است تفریح نکنید.آزاردهنده است که در عصر مدرن، مردم بیشتر این دیدگاه فلسفی از مادهگرایی را با شیوه علوم طبیعی برابر میدانند.اما این دو تا بههیچ وجه به هم نمیرسند.علوم طبیعی یک روش صوری برای کشف حقیقت مربوط به طبیعت است». پس علم حقیقت مربوط به طبیعت را چهطور کشف میکند؟ «بررسی ایدهها با مشاهده و آزمایش، طرح ایدههایی که در این آزمایش موفق باشند و رد آنهایی که شکست میخورند.دنبال کردن شواهد تا مقصد، و زیر سؤال بردن همه چیز».«چه کسی این کار را میکند؟ چه کسی گفته آزمایش کنیم؟ مشاهده یا آزمایش چیست؟ چه چیزی شواهد را میسازد؟ برخلاف انتظار مادهگرایی علمی، باید وجود دانشمندان را انکار کند».«این خود یک توهم است».چیزی که توهم نیست تعصب و عجز جامعه دانشگاهی است.«نمیخواهم سؤال کنم چرا ۸۵ درصد از آکادمی ملی از منکرین هستند، میخواهم بدانم چرا ۱۵ درصد خدا را انکار نمیکنند!»هر دیدگاهی که مادهگرایی را به چالش بکشد مجازات میشود!این تعصب مادهگرایی است که خیلی از دانشمندان را پشت ماسک نگه میدارد. اما بعضی از دانشمندان حاضر هستند بگویند که شواهد به کجا منجر میشود.«من با دیدگاه مادهگرایی بزرگ شدم. از دانشگاه تا مدرسه و دانشکده پزشکی. ما پر میشویم از دیدگاههای علمی که جبهه گیری علمی دارد».«گیتی همه چیزی است که وجود دارد. و اساساً مکانیکی کورکورانه و بدون هدف است».«هرچه بیشتر وارد علم شدم، بیشتر متوجه شدم که مادهگرایی و آتئیسم چه فاجعهای برای علم است».«توهم علم بر این باور است که علم الان هم اساسا ماهیت واقعیت را میداند و هیچ جزئیاتی هم نیاز به توضیح ندارد.در این سیستم فکری مردم میگویند من به خدا باور ندارم من به علم باور دارم».مادهگرایی علم نیست.فقط یک دیدگاه است که نمیتواند عمیقترین، جالبترین و زیباترین جنبههای واقعیت انسان را توصیف یا حتی لحاظ کند.مادهگرایان میتوانند آیین خودشان را تبلیغ کنند. اما دیگر نباید تظاهر کنند که فقط (این دیدگاه) علمی است. ما میخواهیم شواهد را دنبال کنیم. به هر جایی که ختم شود. و برای خودمان تصمیم بگیریم. ما مادهگرا نیستیم.ما روح انسان را میبینیم ما عشق را تجربه میکنیم. ما به هدف باور داریم. ما برای عدالت مبارزه میکنیم. ما اکثریت ساکت هستیم و دیگر ساکت نمیمانیم.
